چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵

بنازمت بختياری

امروز راس ساعت" ده صبح " در جلوی درب اصلی مجلس حاضر شديم. پيش از رفتن به اين مکان به تعداد جمعيت حاضر در اين تجمع فکر مي کردم اما با مسائلی که پيش آمد و برقراری ارتباط با تني چند از حاضرين ،از داشتن چنين هموطناني، احساس غرور کردم. گيريم که تعداد آنگونه که مي خواهيم نباشند،مهم آن بود که هر کسي که آمده بود با ايمان کامل به اين درخواست آمده بود من مطمئنم همين افراد حتی اگر نياز باشد با حضور فيزيکی خود جلوی آب را بگيرند خواهند گرفت!م
برای من رشادت آن غيوران بختياری که از آنسوی کشور برای حضور در اين تجمع خود را رسانده بودند و با سينه ای ستبر در جلوی مجلس قدم مي زدند کافي بود. مهم نيست آنان که ادعای روشنفکری دارند در چنين مواقعي خود را کنار مي کشند، مهم نيست!م
جمعيت چه تعداد بود و آنچه گذشت را ميتوانيد در سايت های ديگر پيگيری کنيد من ديده های خودم را برايتان نقل مي کنم در واقع نکاتي که معمولا" از چشم خبرگزاری ها دور ميماند.م

امروز از اول صبح باران مي باريد شديد هم مي باريد، هوا هم به طرز محسوسي سردتر از ديروز بود. شروع و خاتمه ی اين تجمع حدود دو ساعت و نيم طول کشيد از ساعت ده تا نزديک به دوازده و نيم.م
بيش از دو ساعت جمعيت در هوای سرد زير باران منتظر ماندند تا مگر نماينده ای، مسئولي، کسي بيايد و حرف ما را بشنود. بعد از گذشت اين زمان آقای" امير رضا خادم" برای پاسخگويي به مردم به بيرون از مجلس آمدند.م
ابتدا نتيجه و حاصل اين تجمع و گفتگوی آقای خادم را عرض کنم سپس به مسائلي که در حاشيه گذشت بپردازم.م
آقای خادم با صحبت هايي که کردند و از آن بوی همدلی خوب به مشام مي رسيد گفتند که:م
« ديروربا آقای احمدی نژاد و وزير نيرو در اين باره گفتگو کردم و وزير نيرو اظهار ميکرد من وظيفه ام در اين کشور اين است که به مسائلی که به کار خودم مربوط مي شود را پاسخگو باشم، اين که سد سيوند آبگيری شود و به آثار ملي ما لطمه ميزند در حيطه ی اختيارات و تخصص من نيست. سازمان ميراث فرهنگي اين اجازه را صادر کرده بنابر اين اگر قرار است با اين طرح مخالفت شود بايد به آنها اعتراض کنيد و از آنها پاسخ بخواهيد.م. »
ايشان ادامه دادند که« کاری که اکنون مي توان انجام داد اين است که کارشناسان اين امر يک نشستي با مسئولين سازمان ميراث فرهنگي داشته باشند تا هر کدام توانستند از ديد کارشناسانه ديگری را متقاعد کنند و مسئله را حل کنند. »م
من اينجا به سهم خودم از آقای خادم سپاسگزارم چرا که، نمي دانم اگر ايشان نبودند مردم تا چند ساعت ديگر بايد منتظر ديدار مسئولي، نماينده ای! مي ماندند.
همچنين تشکر خودم را از پرسنل نيروی انتظامي اعلام مي کنم چرا که با توجه به قوانين کشور ( اکنون به درست يا غلط بودنش کار ندارم ) با اينکه اين تجمع هيچ مجوزی نداشت، رفتاری قابل تحسين داشتند.م

در ميان جمعيت حاضر حضور چشمگير غيوران بختياری مايه ی غرور بود.م
در ميان بختياری های حاضر ،آقايي حدودا" پنجاه ساله که خود را " آقای بهرام آبتين " معرفي کردند از ما تشکر مي کردند! و مي گفتند حضور شما ما را دلگرم مي کند.م
و نيز آقايی با نام " حميد رضا خسروانی " که از انجمن" اهورا منش" آمده بودند رو به من کردند و گفتند خانم خواهش مي کنم اين حرف ما را بنويس تا مسئولان بخوانند، ايشان با صلابت خاص يک بختياری
گفتند :م
« من به عنوان نماينده ی کشاورزان منطقه ی سيوند اعلام مي کنم که ما کشاورزان برای زمينهای خود به اين آب نياز نداريم بگوييد از آبگيری اين سدّ بگذرند. مگر نه اينکه پول بيت المال را خرج کرده اند تا اين سدّ را بسازند؟ ما از مسئولين تقاضا مي کنيم شماره حسابي را اعلام کنند تا ما کشاورزان آن منطقه اين هزينه را پرداخت کنيم و پول بيت المال را به آنان برگردانيم
! »م
گفتم روی چشمم با خط درشت خواهم نوشتم!م

آقای حجت الله رشيدی کارمند بازنشسته ی آموزش و پرورش گفتند از قول من بگوييد:م
اهرام مصر را نگاه کنيد اين آثار، آثار ِ ظلم و به ياد مانده از ظالمين است ببينيد چگونه آن ها را حفظ مي کنند آنوقت ما آثار و بقايای تاريخی ِ مانده از پدرانمان که مايه ی فخر ما ايرانيان است را نابود مي کنيم!؟
خانم بهمنی که از کرمانشاه آمده بودند به همراه آقای آرياپور که اهل ايلام بودند مي گفتند:م
زمانی که اعراب به ايران حمله کرد بخش کوچکی از پای شبديز ( اسب خسرو پرويز ) شکسته شده و بعد از اينهمه سال ما هنوز که هنوز است مي گوييم اعراب اين لطمه را به ميراث فرهنگي ما زده آنوقت چگونه اينان مي خواهند چنين تخريبی عليه آثار تاريخی کشورمان انجام دهند و هيچ هراسي ندارند!؟
در ميان جمع خانمی را ديدم بيست و پنج ساله، خانه دار که با پسر کوچکش از کرج آمده بود. زمانی که من ديدم پسر بچه اشک مي ريزد و از مادرش مي خواهد که به مکان گرمي بروند رو به مادرش کردم و گفتم شما برويد اين بچه مريض مي شود، آن خانم رفت و دقايقی بعد برگشت گفت دلم نمي آيد بايد بمانم!م
پرسيدم شما از کجا مطلع شديد؟ گفت روزنامه ی اعتماد ملی را که خواندم زنگ زدم به دفتر روزنامه و گفتم کاری که اينان مي کنند با کاری که طالبان در مورد مجسمه ی بودا کردند چه فرقي مي کند!؟

با توجه به اينکه در چنين مواقعي عکس انداختن بدون مجوز کاری ست خلاف و مشکل ساز، من دوربين با خودم نبرده بودم اما از خانمی با نام " آنا " درخواست کردم و ايشان لطف کردند و با موبايل شان چند تصوير گرفتند و ساعاتی بعد برای من ايميل کردند که در سايت کميته ی نجات پاسارگاد مي توانيد مشاهده کنيد. برای ديدن عکسها اينجا را کليک کنيد
خلاصه آنکه به اين مي گفتند " تجمع "! بوی همدلي مي داد و هيچکدام مان با ديگری غريبه نبوديم، زود پیوند خورديم.م
در ميان جمع به دنبال آقای " دکتر ورجاوند " مي گشتم که دوستانشان آقايان صفارپور و آقای " رضا ظريفيان " گفتند ايشان به علت ناراحتي جسمي که داشتند نتوانستند حضور پيدا کنند و تعدادی به نمايندگي از طرف ايشان آمده ايم.م
و آخر اينکه خدا من را مرگ بدهد که نام يک انسان عاشق اين مرز و بوم را که پرسيده بودم را فراموش کردم تا در اينجا بنويسم ايشان آقايی بودند که اهل شهر کرد بودند و در اين جمع حضور چشمگيری داشتند. آدرس وبلاگ من را دارند اميدوارم برايم پيغام بفرستند تا نامشان را همينجا اعلام کنم.

و در پايان باز هم از آقای " خادم "تشکر مي کنم نه فقط به خاطر پاسخگويی امروز ، بلکه عقب انداختن آبگيری سد را که چندی پيش اعلام شد را از تلاش و حسن نيت ايشان داريم.
جناب درويش هم مطلبی نوشته اند و لينک های مرتبط را اضافه کرده اند