پيش از خواندن

به احتمال زیاد در اين تارنما به واژه‌هايي بر ميخوريد كه مي‌پنداريد كه از بيفرهنگی نويسنده ريشه گرفته است.

ولي آنچه را كه خواهيد خواند تا آنجا كه امكان داشته با آگاهي نوشته شده است.

در زبان پارسی ايرانيان بايد چيزي را كه مي‌نويسند، همانجور بخوانند، تا هر چه بيشتر بتوانیم به گفتار و نوشتار ریشه ای خود پی برده و کلمات را همانجور که گفته میشود  بنویسیم.  به عنوان مثال : "حتي = حتا" "صندلی = سندلی" "عيسي = عیسا" "اسمعيل = اسماعیل" " صد = سد" نوشته شود .

تازيان بعد از حمله به ايران (حرف) "چ" را نميتوانستند بر زبان بياورند هر كلمه كه بند واژه (حرف) "چ" را دارا باشد آن را بعنوان مثال چين را صين و چنار را صنار تلفظ و مينويسند و یا (حرف) "گ" را بعوان مثال گرگان را جرجان مینویسند و تلفظ میکنند.

بر اين پايه نمي‌توان واژه پارسي را فارسي و گرگان را جرجان يا سد (100) را صد‘  نوشت و در گفتارمان از واژه تازی استفاده كرد، يا بنادرست تبرستان یا تپورستان نام باستاني مازندران را طبرستان نوشت.

لازم ميدانم تذکر دهم که بسياري از نوشته‌هاي اين تارنما از كتابهايي كه نويسندگان شاید به عادت به تازي مينویسند گرفته شده و بناچار مجبور هستیم از آن كلمات به‌علت كمدانشي اينجانب از زبان پارسي استفاده كنم.

قبلا از اينكه كلمات را به پارسي شاید نوشته نشده باشد پوزش ميخواهم.

اميد است خوانندگان از واژه‌هاي پارسي در نوشته و گفتار خود بكار برند و بجای سلام کلمه درود را استفاده كنند.

همچنین امید بسیار دارم به اینجانب در استفاده از كلمات پارسي كمك رسانده تا بتوانم از آن واژه‌ها در آينده استفاده كنیم .

با سپاس فراوان

مرداویج


 

 

 

پيش سخن

 

اندیشه نيك                    گفتار نيك                    كردار نيك

 

به ايران بيانديشيم، كه سه هزار سال است تا به همت فرزندان نخبه‌ي خويش به گیتی سر بلند زيسته است.

به اين سرزمين بيانديشيم، كه مردم‌اش، چنان كه جغرافيا و آداب و رسوم‌اش گونه گونه‌اند، ولي از تاريكي ها و دشواري‌هاي فراوان تاريخ، در همه‌ي دوران ها، آنسان به شيوه‌اي يكسان گزر  كرده، كه گويي به روشناي چراغ خَردپیشةگی يگانه خود راه سپرده است.

به مردم ايران بيانديشيم كه اتحاد نا نوشته خود را ، كه مايه‌ي بقاي هويت و استقلال شان بوده. به نیاز زمان چندان محترم داشته، جدي گرفته‌اند كه در حيات خود، بارها ناظر از هم گسيختن رسن اتحاد مكتوب و مقدس ملت هاي متعددي بوده، كه تمدن خود را ابدي مي‌انگاشتند.

((به خواست اهورا مزدا، من چنينم كه راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم. دوست ندارم كه نا تواني از حق كشي در رنج باشد، همچنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي نا توان آسيب برسد. آن چه را كه درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده‌ي دروغ نيستم. من بد خشم نيستم. حتا وقتي خشم مرا مي‌انگيز اند، آن را فرو مي‌نشانم. من سخت به هوس خود فرمانروا هستم.))

اين است بخشي از معتقدات داريوش كه خود در سنگ نبشته‌اش اعلام ميكند.

چنين بيانيه‌اي از زبان يك شاه، در سده‌ي ششم قبل از ميلاد به معجزه مي‌ماند. از بررسي دقيق لوح‌هاي ديواني تخت جمشيد نتيجه ميگيريم كه داريوش واقعاً هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. اين لوح ها ميگويد كه در نظام او حتا كودكان خردسال از پوشش خدمات حمايت اجتماعي بهره ميگرفته‌اند. دستمزد كارگران در اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندي مي‌شده، مادران از مرخصي و حقوق زايمان و نيز حق اولاد استفاده ميكرده‌اند، دستمزد كارگراني كه دريافت اندكي داشتند با جيره‌هاي ويژه ترميم ميشد تا گذران زندگي شان آسوده‌تر شود. فوق العاده سختي كار و بيماري پرداخت ميشد. حقوق زن و مرد برابر بود و زنان مي‌توانستند كار بيمه وقت انتخاب كنند. تا از عهده‌ي‌ وظايفي كه در خانه به خانواده خود داشتند، برآيند.

اين همه تاَمين اجتماعي كه لوح هاي ديواني هخامنشي گواه آن است براي سده‌ي ششم قبل از ميلاد دور از انتظار است. چنين رفتاري، كه فقط مي‌توان آن را مترقي خواند، نيازمند ادراك و درو نگري بي‌پاياني بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگي است كه ميگويد:

((من راستي را دوست دارم)) به همسران خود آموخته بود كه با تمام توان اين راستي و عدالت را مواظبت كنند. آن ها هم درست مثل هر مستخدم و كارمند دولت هخامنشي نا گزير از پذيرش دقيق حسابرسي كليه در آمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت گيري عمومي را شامل مي‌شوند. شاه بر مخارج در بار خويش از جمله مخارج سفر خود و همراهان‌اش نظارت داشت.

نزار بر نبشته‌هاي سنگي تخت جمشيد و كتاب هاي حاظر گواهي مي‌دهد كه ايران از نخستين اعلام حضور خود در تاريخ تمدن بشري، پيوسته مبشر راستي بوده. برابري، آزادي و عدالت از نداهاي ايرانيان بوده است.

 

 

فرمان آزادي كورش بزرگ در روز تاجگذاري در بابل

( 538 پيش از ميلاد )

 

اينك كه به ياري مزدا تاج پادشاهي ايران و بابل و كشورهاي چهارسوي را بر سر گذاشته‌ام به آگاهي مي‌رسانم:

تا روزي كه زنده‌ام و مزدا پادشاهي مرا پايدار مي‌دارد، دين و آيين‌هاي مردماني را كه من شاه آنانم گرامي خواهم داشت و نخواهم گذاشت كه فرمانروايان فرستاده‌ي من و ديگر زيردستانم دين و آيين‌هاي آن مردمان يا ديگران را ناديده گيرند و كوچك شمارند و آنان را خوار بدارند.

من از امروز كه تاج پادشاهي را بر سر نهاده‌ام تا روزي كه زنده‌ام و مزدا به من كاموري در پادشاهي را مي‌دهد هرگز فرمانروايي خود را بر هيچ مردمي سرباز نكنم. مردم آزادند كه فرمانروايي مرا بر خود پذيرا شوند يا نشوند و چنانچه نخواهند، من براي فرمانروايي بر آنان پا نمي‌فشارم و نخواهم جنگيد.

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي چهارسوي هستم، نمي‌گذارم كسي بر ديگري ستم كند و اگر بر كسي ستمي رسد من داد او را از ستمگر مي‌ستانم و به او مي‌دهم و ستمگر را به كيفر مي‌رسانم، و تا روزي كه پادشاهم نمي‌گذارم كسي به خواسته و داراك ديگري به زور و يا بگونه‌اي ديگر بي‌پرداخت بها و خواست دارنده‌ي آن دست اندازي كند.

من تا روزي كه زنده‌ام نمي‌گذارم كسي ديگري را به بيگاري گيرد و بي‌پرداخت كارمزد او را به كار وادارد.

من امروز به آگاهي مي‌رسانم هر كس آزاد است به هر ديني كه مي‌خواهد بگرود و در جايي كه مي‌خواهد جا گزيند ولي در آنجا داراك كسي را به ستم نستاند و هر پيشه‌اي را كه مي‌خواهد پيش گيرد و دارايي خود را به هرگونه كه مي‌خواهد بي‌آنكه به ديگران زيان رساند، هزينه كند.

من به آگاهي مي‌رسانم: هر كس پاسخگوي كردار خويش است و هيچ كس را نبايد براي بزهي كه ديگري كرده كيفر داد از اينرو كيفر دادن به برادر بيگناهِ بزهكار نارواست و اگر تني از خانواده‌اي يا تيره‌اي بزهي كند تنها بزهكار به كيفر مي‌رسد نه ديگران.

من تا روزي كه به ياري مزدا پادشاهي مي‌كنم نخواهم گذشت مردان و زنان را چون بَرده بفروشد.

فرمانروايان و زيردستان گماشته‌ي من بايد از فروش و خريد مردان و زنان چون بَرده پيشگيري كنند و آيين و روش بَردگي بايد از جهان بر افتد.

امیدوارم که مزدا مرا در راه انجام دادن پیمان هایی که برای مردم ایران و بابل و سرزمین های چهارسوی بگردن گرفتةام کامياب سازد.


 

 

مرام نامه جمعیت خَرد پیشةگان ریشةای ایران

معتقدان به این مرام به چند بند ذیل در بکار گرفتن همه مواردِ مربوط به پیشروی اهداف این جمعیت میباشد.

1: راستی مرام ماست پایه اصلی اعتقاد همان نبشته باستانی گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک میباشد.

2: معتقد به ایرانی آزاد برای همه و همه گان با هر مذهب، قوميت، رنگ یا جنسیت.

3: معتقد به پیشروی اجتماع با در نظر گرفتن تجدد در سنت باستانی برای پیشرفت جامه ایرانی.

4: حفظ و نگاهداری مرزهای ایران به هر قیمت.

5: سیستم حکومتی با در نظر گرفتن تجدد در سیستم پادشاهی باستانی.

6: جدایی دین از حکومت.

 

برگشت به صفه پیشین