گزارشی در باره محمد محسن سازگارا

 

  فساد گسترده در جمهوري  اسلامي

 

اين گزارش در سال ۱۳۸۱ توسط بهروز صور اسرافيل تنظيم شده است که همان زمان در تار نمای ايران و جهان تارنمای دکتر شاهین فاطمی منتشر شد. {ما اضافه میکنیم (دکتر فاطمی از کسانی هستنند که فراخوان 8 تن را در مورد رفرادم برای عوض کردن قانون اساسی جمهوری اسلامی که محسن سازگارا یکی از 8 تن میباشد را امضاء کرده اند)}

 

باند اشرفي ـ صفائي ـ سازگارا      

فساد گسترده و نجومي در جمهوری اسلامي، اعداد و ارقامي را مطرح مي‌سازد كه در ميان آنها سوءاستفاده‌هايي در حد ده يا بيست ميليارد تومان چندان توجهي را جلب نمي‌كند. اما از آنجا كه در اين ســـوءاستفاده‌ها و غارتگريها، گاهي اوقات نامـــهايي مطـــرح است كه اكنون زير عــــناويني چــــون «اصـــلاح طلب»، «آزاديخواه»، «دوم خردادي» و مانند اينها همچنان قصد فريب دادن مردم، بويژه نسل‌هاي جوان و ايرانيان مقيم خارج از كشور را دارند، افشاي پيشينه و فعاليت كنوني دزدان و عوامل ورشكستگي و فلاكت كنوني ملت ايران، اهميت ويژه‌اي مي‌يابد.

يكي از كساني كه در سالهاي اخير با پنهان كردن ماهيت اصلي خود و پيوستن به كاروان پرهياهو و فريبكار «اصلاح طلبان» مي‌كوشد بر تبه كاري‌هاي «انقلابي» خود پرده استتار بكشد، شخصي است به نام «محسن سازگارا»

به تازگي نامه سرگــشاده او با امــــضاي «محمدمحسن سازگارا» خـــطاب به «سيدعلي خامنه‌اي»، بازتاب گسترده‌اي يافت و در «ايران وجهان» نيز منعكس شد وي در نامه خود «رهبر معظم» را مورد انتقاد شديد قرار داده و با تاكيد بر اينكه «پيرو علي» است و از انتقام «خامنه‌اي» نيز بيمي به خود راه نمي‌دهد، تقصير همه شكستهاي داخلي و خارجي رژيم و فساد و تباهي مادي و معنوي مملكت را به گردن «سيدعلي» انداخته بود

سازگارا بويژه در بخشي از اين نامه فريبكارانه نوشته بود: اگر ما واقعا دنبال حكومت فردي بوديم كه اينهمه دردسر نداشت. اين مملكت 2500 سال است كه روي شاخ حكومت فردي چرخيده است. آنچه كه ملت ايران را در يك قرن گذشته به تلاطم و حركتهاي اجتماعي و سياسي واداشته اين فرض اساسي بوده كه نظام سنتي حكومت در اين مملكت با دنياي جديد سازگاري ندارد و براي پيشرفت و توسعه و رسيدن به قافله تمدن جديد بشري، نيازمند خرد جمعي و حكومت عموم مردم و دمكراسي هستيم          

محمد محسن سازگارا سپس خطاب به «خامنه‌اي گفته بود: «بنده از شما نمي‌ترسم، چرا كه به خداي بزرگ ايمان دارم و...» تا پايه‌هاي «قهرمان ملي» شدن بعدي خود را تحكيم كند همين فريبكاريهاي «اصلاح طلبانه» «سازگارا» كه به نظر ميرسد با پيدا شدن نشانه‌هاي فروپاشي رژيم، هر روز بيشتر شاهد امثال آن خواهيم بود، ما را بر آن داشت كه گوشه‌اي از پرونده‌هايي را كه از او و همدستانش در اختيار داريم، با خوانندگان «ايران وجهان» در ميان بگذاريم. هرگونه اطلاع يا مدرك تازه‌اي كه در اين زمينه در اختيار ما قرار گيرد، به پر محتواتر كردن و تكميل پرونده‌هايي كه در دادگاههاي ايران فردا و آزاد مورد استناد دادستان و وكلاي مدافع مردم ايران قرار خواهد گرفت، ياري میکند.


************************************

درنخستين سال انقلاب «خميني» و پاشيده شدن شيرازه كشور به دست شورشيان مذهبي ـ توده‌اي ـ ملي، شورشهاي محلي سراسر ايران را فراگرفت. بويژه به تحريك كرملين (كه در آن زمان هنوز «كا.گ.ب» فعاليت داشت و انواع و اقسام گروههاي كمونيستي وطني نيز در خدمتش بودند) در نواحي شمالي كشورمان بلواهايي بپاخاست. از جمله اين بلواها در ميان قبايل تركمن بود كه از سوي گروههاي توده‌اي و چريكي شوروي‌گرا به «قيام خلق تركمن» معروف شد.


از سران اين قيام دو تن به نامهاي «محتوم» و «توماج» دستگير شدند. اندكي پس از دستگيري اين دو، روزنامه‌هاي تهران نوشتند كه آنان به هنگام انتقال از زندان گنبد به تهران قصد فرار داشتند كه به دست پاسداران كشته شدند و اجسادشان در بين راه و زير يك پل يافت شد. 


در سال 1363 يكي از دانشجويان دانشكده فني كه سابقا پاسدار بود، در سال آخر تحصيل در دانشگاه، و پيش از دريافت مدرك مهندسي خود، به سمت مديرعامل يك سازمان بزرگ دولتي جمهوري اسلامي به نام «سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران» منصوب شد. اين سازمان، يك كارتل صددرصد دولتي است كه دهها شركت بزرگ و كوچك (كه بسياري از آنها شركتهاي مصادره شده به دست انقلابيون اسلامي است) از جمله ايران خودرو، ايران وانت، سايپا و... از جمله شركت ساختماني گسترش (مانا) را شامل مي‌شود. شركت «مانا» از نظر حجم كار و اعتبارات و روابط نزديك با سران حكومت اسلامي، بزرگترين شركت ساختماني ايران به حساب مي‌آيد. 

اين شخص «ابوالقاسم اشرفي اميري» ـ دانشجوي پاسدار ياد شده ـ از اهالي روستاي «اميركلا» در نزديكي شهرستان بابل است. پاسدار ديگري به نام «محسن صفايي فراهاني» به عنوان رئيس هيات مديره اين شركت و عضو هيات مديره سازمان گسترش، منصوب گرديد.          

«
اشرفي اميري» و «صفايي فراهاني» از دوستان و همپيالگي‌هاي برادران «سازگارا» و از جمله «محمد محسن سازگارا» بودند كه مسئوليت امورمالي سازمان گسترش، برعهده آنان بود.        

ابوالقاسم اشرفي به هنگام مديريت خود در شركت «مانا» چندين بار در حضور دهها تن از كاركنان شركت در ارتباط با وقايع «تركمن صحرا» علنا و با سربلندي كامل اعلام مي‌كرد «آنها را كشتيم (منظورش محتوم و توماج بود) و لش آنها را زير پل انداختيم.» به ديگر بيان، علنا به قتل اين دو تن، با همكاري صفايي فراهاني اقرار و افتخار مي‌كرد.

اشرفي در سال ٣ ۶ ٣ ١ كه به مديريت عامل شركت «مانا» منصوب شد در يك آپارتمان 90 متری به عنوان مستاجر زندگي مي‌كرد. اين آپارتمان در خيابان تهران پارس واقع بود و «اشرفي» براي اجاره آن ٠٠٠٠٠8 تومان وديعه پرداخته و ماهي ۵ ٢ هزار تومان نيز اجاره مي‌پرداخت. پرونده ماليات مستغلات صاحب خانه او در حوزه مالياتي خيابان مازندران ـ جنب ميدان فوزيه (امام حسين فعلي) موجود است و ميزان اجاره آپارتمان «ابوالقاسم» را نشان مي‌دهد.   

حقوق ماهانه «اشرفي اميري» در دوران مديريتش رسما (و ظاهرا) ماهيانه ٠ ٠ ٠ ٠ ۵ ٢ تومان بود. وي در سال ٩ ۶ ٣ ١ از سمت خود استعفا داد و خود يك شركت ساختماني به نام شركت «نامگان» تاسيس كرد.            

با يـــك محـــاسبه ســـاده مـــي‌تـــوان كل حـــقوق دريــافــتي «اشـــرفي» را در طـــول۶ ســـال مـــديريـــتش هيجده ميـــليون تـــومـــان بـــرآورد كـــرد  000,000, 18 = 6 * 000,000 3 = 12 * 000, 250

 

به اين ترتيب اگر زندگي وي هيچ خرجي نداشت، او مي‌توانست ١ ٨ ميليون تومان پس انداز داشته باشد.

اما با چنين سرمايه‌اي، «اشرفي» در سال 1370، علاوه بر آنكه به عنـــوان پيمانكار ساخت بـــناهاي كـــارخانه پتروشيمي اراك را به مـــبلغي بــيش از۴٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠  تومان (چهار ميليارد تومان) برعهده گرفت ـ با همكاري «صفايي فراهاني» (كه او نيز به وزارت نيرو منتقل شده و شركتي براي خود تاسيس كرده بود) و «محسن سازگارا» ـ با سوءاستفاده از سياست «خصوصي سازي» دولـــت ـ يك كـــارخانه دولـــتي بــه نام كارخـــانـــه «نئوپان بهمن» واقع در شـــهرستان بهـــشهر را در ظـــاهر بـــه مبلغ ٣ ميليارد تومان از دولت خريداري كرد. بر اساس اسناد موجود، اين گروه ٠3٠ ميليون تومان نقدا به صندوق دولت پرداختند و مقرر شد دو ميليارد و هفتصد ميليون تومان ديگر را در اقساط ده ساله به دولت بپردازند. در حكومت عدل اسلامي آخوندها، هيچكس نپرسيد پاسدار آدمكشي كه در ۶ سال
مديريتش جمعا ٨1 ميليون تومان حقوق گرفته، چگونه پيمانكاري ۴ ميليارد توماني را مي‌گيرد و كارخانه‌اي به ارزش ٣ ميليارد تومان مي‌خرد؟

 

ابوالقاسم اشرفي بلافاصله پس از تحويل گرفتن كارخانه «نئوپان بهمن» با اعمال نفوذ از راه استخدام يكي از حسابداران پيشين «مانا» و نيز رئيس قسمت اموال و انبارهاي «مانا» ـ اكبر ميمندي و محمد زنجاني ـ دارايي‌هاي كارخانه را تجديد ارزيابي كرد. در اين تجديد ارزيابي ارزش كارخانه‌اي كه ظاهرا به مبلغ٣ ميليارد تومان از دولت خريداري شده (ولي فقط ٣٠٠ ميليون تومان بابتش پرداخت شده بود) به بيش از هفت ميليارد تومان برآورد شد. آنگاه «اشرفي» از محل فروش نئوپان‌هاي موجود در انبار كارخانه و نيز يك قطعه زمين كوچك جنب كارخانه، ظاهرا به سرعت كل طلب دولت را پرداخت و كارخانه ٧ ميلياردي را بلامعارض تصاحب كرد. وي سپس دو دفتر در لندن و پاريس تاسيس كرد و از اين طريق، از دولت انگلستان اجازه اقامت دائم دريافت نمود.  

اشرفي اميري كه قصد نهائي‌اش خارج كردن پولهاي «انقلاب آورده» به خارج از كشور بود، كارخانه «بهمن» را به سهامي عام تبديل كرد، بخش عمده سهام آن را فروخت و به بانكهاي اروپايي و آمريكايي انتقال داد. بخشي از اين ثروت بادآورده نيز صرف كمك به راه انداختن جنبش «اصلاح طلبي» و به وجود آوردن پديده «خاتمي» شد. وي با همكاري «محسن سازگارا» با استخدام گروهي روزنامه‌نگار باصطلاح «اصلاح طلب» (كه همه از سوابق و دزديها و جنايـــات آنان آگاه بودند) شركت «جامعه روز» را تاسيس كرد. سرمــــايه اصلي ايـــن شـــركت كه نـــاشر روزنـــامه‌هاي تـــوقيف شده «جامعه»، «توس»، «آزادگـــان» و چند نـــشريه ديگر بـــود، به «اشرفي» تعلق داشت، ولي در ظاهر چند درصدي نيز به مديران مسئول روزنامه‌هاي ياد شده دادند و آنان بگونه صوري مدير عامل و مدير مسئول نشريات خود بودند. اما سرنخ اصلي، چنان كه گفتيم جاي ديگر بود.       

اكنون اين باند جنايتكار و دزد، مدعيان اصلاح طلـــبي و مناديان دمكراسي و حكومت مردمي در ايران هستند!

هنگامي كه اين گزارش تهيه مي‌شود، دفتر «اشرفي اميري» پاسدار سابق، قاتل «محتوم» و «توماج»، صاحبت شركت «نئوپان بهمن»، سهامدار اصلي شركت «جامعه روز» و شريك «صفايي» و «سازگارا» هنوز در خيابان جردن، در ساختمان شيشه‌اي قهوه‌اي رنگ قرار دارد كه همچنان نام شركت «نامگان» بر آن است. ولي خود «ابوالقاسم» اغلب در كانادا و انگلستان به سر مي‌برد.  «محسن صفايي فراهاني» پس از خدمات انقلابي‌اش در وزارت نيرو، رئيس فدراسيون فوتبال كشور و نماينده مجلس شوراي اسلامي شد و همچنان شركتهاي اقماري خود را اداره مي‌كند. و بالاخره «محمدمحسن سازگارا» به تلاشهاي خود براي تبديل شدن به قهرمان آزادي و دمكراسي (كه انتشار نامه اخيرش به سيدعلي خامنه‌اي) نمونه‌اي از آن است، و به حمايت از «سيدمحمدخاتمي» رئيس جمهوري محبوب شركتهاي نفتي آمريكايي ادامه مي‌دهد .

ملت ايران نيز همچنان رنج مي‌برد، قرباني انقلاب مي‌شود، و فريب مانورهاي ماهرانه «خاتمي» ـ كه او را «فريبا خاتمي» فريب مانورهاي مي‌خوانند ـ مي‌شود
.

 

يكشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۱