يکبار برای هميشه به شما پاسخ

مـيـدهيم

 

با درود به آزاد انديشان ايرانی . آنانی که هنوز قلبشان برای ايران می تپد.

در اينجا جا دارد که بازگو شود. آنانی که به انديشه آزاد ايمان ندارند، گرايش آنان به هر گونه ستم واستبداد وتک حزبی يا تک دينی نزديکتر است تا به يک جـامعه متنوع ازانواع انديشه ها . اين حالتی که عرض کردم کلّی است. امّا در ايـنجا خطاب ما بکسانی است که آگاهانه خود را به صفوف ايرانيان رسوخ دادند وبا سفسطه به گمراه کردن مردم می پردازند. امّا وقتی نور به چهره آنان می تابانيم، می توان چهره پشت نقاب آنان را به خوبی مشاهده کرد.

يعنی کافی است با فلسفه به جنگ سفسطه آنان برويد.

 امروزه ما از برخی ازسران رژيم و همکاران چپ آنان بارها می شنويم که آری . کسی استفراغ خود را نمی خورد. اين نوع  ادبيات زشت و زننده هيچ جايی در ادبيات فارسی ندارد. در اينجا منظور اين افراد همان حکومت زمان شاه است و اکنون به هواداران سيستم پادشاهی پارلمانی طعنه می زنند. با يک فرهنگ ناکجا آباد و با سفسطه به جنگ فلسفه می روند. در مواردی می گويند سلطنت ديگر مرده است! . بسيار خوب .

 اکنون پاسخ ما. گذشته از آن، که آگاهانه اين واژه زننده را استفاده ميکنيد تا مردم جامعه ما را گمراه کنيد. اين اصطلاح اگر روا باشد. تنها به سيستمی گفته می شود که امتحان خود را پس داده باشد و پرونده او در تاريخ بشری بسته شده باشد. اکنون يک نيم نگاهی به جهان اطراف می افکنيم.

چـه سيستمی است که آزمايش خود را پس داده و جهان از بعنوان ننگ بشری ياد می کند ؟؟

من در اينجا از يک رژيم نمی گويم. بلکه از يک سيستم و نوع حکومت بشری سخن ميگويم. سيستم کمونيستی و مارکسيستی است که اين اصطلاح زشت ادبی به او تناسُب بسيار دارد. يعنی در بيش از نيمی از کشورهای جهان که با سيستم کوميکوم و کمونيستی اداره ميشدند، از پای درآمدند. ملتهای زير سلطه آنان با يک سيستم نه گفتند و ديگر اثری ازآنان نيست.

يعنی همان واژه ايی که برخی پيروان ديکتاتوری پرولتاريا و ديکتاتوری ولايت فقيه به ديگران نسبت  می دهند، در اصل شامل حال خودشان است.

  سيستم حکومت اسلامی هم امتحان خود را پس داده است. يعنی( ديانت ما سياست ما). هر چه بيشتر انديشه ها آزاد گردند به همان تناسب عرصه بر دين و رمالگريها تنگتر می شود. خوب در اينجا کسی ادعای سلطنت از نوع سلطان نشينی که شما مردم را می ترسانيد ندارد.

اگر قرار بود مردمی چيزی را استفراغ  کنند و چيز بدتر از آنرا بخورند ديگر نمی دانم بايد سراغ کدام ادبيات بروم و نامی درخور آن جستجو کنم. بسيار شرمسارم که مجبورم با آقايان مانند فرهنگ خودشان گفتمان کنم. زيرا اينگونه افراد زبان ديگری را نمی فهمند. از شيوه حکومت آنان می توان فهميد که گفتمان از ديدگاه آنان يعنی چه.

در اصطلاح علمی و فرهنگی اين مثال شما غلط است و بجای آن ميگويند آن لقمه اندازه دهان ما نبود و ما لقمه ايی اندازه دهان خود که شايسته ما بود برگزيديم. يعنی يک رژيم را که زنان دوشادوش مردان حقوق برابر داشتند، نخواستيم ولی در عوض سيستمی می خواهيم که زنان مارا سنگسار کند. دختران ما را به کشورهای عربی بفروشد...... آيا اين يک واقعيت تلخ نيست؟؟  چرا همچون کبک سر بزير برف داريد؟

شما و نسل شما که به اين نسل جوان جامعه خيانت کرديد، در تاريخ ايران در سردر بالای آن آويزان خواهد بود تا نسل بعداز من وتو او را ببيند و به نسل من و تو کينه ايی توصيف ناپذير داشته باشد. نسل فردای ما می گويد عجب نسل طمّاع و آزمندی بودند که خواستند آب و برق مجانی داشته باشند. پول نفت را در نيمه شب درپشت در خانه هايشان دريافت کنند!

به سيستمی می گويند مرده، که همانگونه عرض کردم از جامعه بشری رخت بربسته باشند. مانند سيستم نازی های آلمان. سيستم کمونيزم،( سيستم مائوهم که ديگر زير اصول نظام خود زده و می بينيم که چه راهی پيش گرفته است.)

اگـر سيستم پادشاهی مرده است ! پس اين همه مردم جهان که با صلح و آرامش در کشورهايی مانند ، دانمارک، اسپانيا، سوئد ، بريتانيا، نروژ، ژاپن، لوکزامبورگ، هلند...... زندگی ميکنند، آيـــا مرده اند ؟؟ !! کشور سوئد که هر ساله به تمام دانشمندان جهان کمک می کند تا به يافته های علمی نوينی دسترسی داشته باشند و جايزه نوبل اهداء ميکند، مرده است؟

 شماچگونه مردمان اين سرزمين را توهين کرده و اينگونه حرف زشت روا می داريد ؟؟

تا چه هنگام می خواهيد بر سر عقل بياييد؟؟ هم ميهن هر روزصبح که از خواب بيدار می شوی، 15 تا 20 کودک در خيابان جان می دهند. آيا بجای آن حرفها، از خود می پرسی که پول نفت من و تو کجا می رود؟ 

از آن گذشته چـــرا اينقدر مانند دانه اسپند می ترکيد ؟؟  هنگاميکه قرار است مردم خود نوع دولت آينده شان را برگزينند، شما چرا ناراحت تشريف داريد ؟؟ مشروطه خواهان که ادعايی ندارند. همانگونه شاهزاده رضا پهلوی فرمودند حق انتخاب با ملّت است.

اکنون برخی از اين چـِک برگشتی ها به دنبال جامعه سوسياليزم رفته اند. جالب است.

 در اينجا بايد عرض کنم که جامعه سوسياليستی زاييده جامعه سرمايداری است. يعنی زمانی که کمونيستها در قيد حيات بودند، جامعه سوسياليسی در جوامعه سرمايه داری بوجود آمد. يعنی مخترع آن کمونيستها نيستند. از فرانسه و آلمان گرفته تا سوئد دارای چنين سيستمی هستند. يعنی افراد بيکار هم از يک رفاه نسبی برخوردارند. سوسياليت عضوی از خانواده سرمايداری است.

 مردم ديگر فريب آن شعار گارگر، نان و آزادی را که ولايت فقيه در سال 57 گفت و آن سيستم کمونيستی گفت، نمی خورند. آن گارگر را که تبهکاران سياسی از آن دَم می زنند، يعنی برده داری. ميتوان ثابت کرد که برده داری است. ببينيد هم ميهنان . در جامعه کمونيستی ، آنان شعار کارگر را سر می دهند و از دهقانان چيزی نمی گويند. ميدانيد چرا؟ زيرا دهقان مالک ابزار خود است. ممکن است رشد کند ماشين بخرد . خانه بخرد و... اين در جامعه کمونيستی ممنوع بود.

آری می گويند کارگر ! يعنی کار کن و به اندازه بخور نمير خود حقوق دريافت کن ولی هيچگاه مالک چيزی نباش . زيرا در غير اينصورت گام اول سرمايه برداشته و نهال آن کاشته می شود. ديديم که چه به روز مردم خود آوردند.

اگر واژه استفراغ را بکار می بريد بهتراست اينجا بکار ببريد زيرا برازنده اين نظام است. استفراغ کردند که هيچ بلکه سيفون آنرا هم کشيدند.

 درصورتيکه همان کارگران در جامعه اسرائيل وانگليس و ساير کشورها، حزب خود را دارا می باشند و مالک خانه و وسايل شخصی خود می باشند و از رفاه خوبی برخوردارند. اين دوستان و هم ميهنان کم آگاه ما پيش از آن که خود را پيشرو يک جريان سياسی بدانند( حا ل چه جريان دانشجويی باشد يا هر جريان ديگر) بهتر است با اصول منطقی و فلسفی آن پيش بروند در غير اينصورت آن جامعه در آن دايره فقر ، بدبختی ، جهل.. دور خود می چرخد و فردای آنان ديروز خوشان است. به زبان ساده صبحبت کنم.

با اين نيم نگاهی که به جهان افکنديم و با خود مقايسه کرديم، سرافکنده شديم. بياييد تا به خود آييم. فردای کودکان بيگناه اين سرزمين را که اينگونه نا آگاهانه ويران نموديم.  با دستان خودمان دوباره بسازيم. تا شايد جبران کوچکی کرده باشيم. آن جوان که در ايران هر لحظه ممکن است خودکشی کند، چون گريزی دگر نمی بيند. يا آن جوان تازه بدوران رسيده که ذهن او هنوز پاک است و بدنبال دانش، آنرا گمراه نکنيم . سفسطه را بجای فلسفه بخورد او ندهيم. تاريخ را نمی توان فريب داد.  گويند خرابی چو از حد بگذرد آباد گردد. نمی دانم مرز اين خرابی تا کجاست؟ 

 آيا خرابی ايران از حد خود نگذشته است ؟؟ من در اينجا قصد ارشاد دشمنان سوگند ياد کرده ايران و ايرانی را ندارم. زيرا آنان آگاهانه دست به اينکار ميزنند و همچون خفّاش بايد در تاريکی باشند.

 منظور ناآگاهان هستند. حال خود دانی هم ميهن، تو خواهی پند گير يا مگير.  جهان پيوسته تر و کوچکترمی گردد. ارتباطا ت تنگتر می گردد. جهانی شدن اجباريست. زيرا ما سرنشينان يک کِشتی بنام کره زمين هستيم. ما امروز مجبوريم آنچيزی که چند هزار سال پيش اشو زرتشت فيلسوف بزرگ ميگفت اجرا کنيم. يعنی آب، باد، خاک، آتش (4عنصر اصلی طبيعت) را پاکيزه بداريم.

زندگی را به نسل آينده پاکيزه تحويل دهيم. ديگر ملل را دوست داشته و احترام بگذاريم. اينها واقعيتی است که هست. چه بخواهيم چه نخواهيم.  خورشيد می تابد چه من و تو باشيم چه نباشيم. چه از خورشيد ناخرسند باشيم يا خرسند. او می درخشد. با هستی بايد کنار آمد و آنرا بخود ِوقف و تناسب داد. اين راهی است که پدران ما و نسل بشريت آزموده اند.

هم ميهن، من و تو  فقط يک بار پا به جهان هستی می گذاريم . پس بيا در اين جهان که هم پر از زيبائيهاست و هم زشتيها. زيبائيها را برگزينيم . زيرا عمر آنقدر کوتاه است که زمان آنرا نداريم که زشتيها را تجربه کنيم و سپس به زيبائيها برگرديم. بياييد مانند نياکان ما آن نيمه پـُر ليوان را ببينيم. تا زندگی بر ما لبخندی دوباره زند. اين اشتباه را که برخیها کردند و منفی باف و منفی گرا بودند و هميشه زبان انتقاد دارند و از سازندگی هيچ نمی دانند و از ارائه يک طرح سازنده عاجزند، تکرار نکنيم. وگرنه هيچ ملّتی از آن قسمت تاريک زندگی به قسمت روشن آن راه نخواهند يافت.

بــه اميد ايرانی آبــاد و آزاد پُر از صلح ، مهرورزی و دوستی.

 توان نگهداری از آزادی بمرا تب از بدست آوردن آن مهمتر است.

ايـــــران بـــرای هــمـــه ايـــرانــيــان .  هـمه برای ايران .

بــــــــهــــــار در راه است.                 بـا سپاس و مـِـهر

                                                                                                                           جـعـفرزاده

                                                                                                                                              10. دسامبر . 2004