.13
بهمن
ماه، سال روز جا ن سپاری
![]()
. مردآویج
فروزاننده آتشِ مهر میهن در جشن سَده
اشاره: دهم بهمن ماه روز برگزاری جشن ملی سده است. جشنی که در این روزها با توجه به وضعیت بحرانی کشور ، بسیار مورد توجه گروه هایی از جوانان و دوستداران فرهنگ ایرانی قرار گرفته است و در شهرهای بزرگ به برگزاری آن هرچند محدود همت می گمارند.
به گواهی تاریخ نگاران، بزرگترین و با شکوه ترین جشن سده ثبت شده در تاریخ ایران به ویژه پس از اسلام به فرمان مرداویج (به معنی مرد پیکار که لقب او مردآویز است) سردار دلاور ایرانی در شهر کهن سپاهان و در کناره های زیبای زاینده رود برگزار شد.
اکنون پس از گذشت 1000 سال از برگزاری این رویداد ، همزمان با برگزاری جشن ملی سده ، یادی خواهیم کرد از مردآویج و با اندیشه های ایران خواهانه و اصلاح گرایانه او بیشتر آشنا می شویم:
مردآویج پسر « زیار» از خاندان زیاری در منطقه شمال ایران، مردآویج کشتی گیر بسیار خوبی بود، در آن زمان کشتی یکی از مشغولیات شهر ها بود چنانکه تا سالیان پیش این سنت در شمال ایران رایج بوده. بخاطر اینکه او حریفان خود را با دست به بالا میبرده و بعد به زمین میزد به او لقب مردآویز داده شد. در بعضی کتابها به غلط او را مرداویز خطاب کرده اند، به زبان گیلانی مرداویج به معنی مردی است که هرزه ها را تمیز (وجین) میکند به معنی دیگر مردی که اشخاص بد را از بین میبرد. او در آغاز از پیروان « شیرویه » بود و هنگام لشکرکشی اسفار به «قهستان» به عنوان یکی از بزرگان سپاه « دیلم » به خدمت مشغول بود . پس از آن به خاطر دلاوری های فراوان به سپهسالاری اردوی اسفار برگزیده شد و سپاه اسفار در آن زمان توانست به یاری مردآویج در سال 270 خورشیدی تپورستان (تبرستان) را تسخیر نماید. اما مردآویج پس از مدتی از شیوه جنگاوری اسفار و خشونت های او سخت ناخرسند شد و راه خود را از او جدا کرد.
سپس در سال 317 خورشیدی پس از درگیری هایی با « ماکان کاکی » سردار دیلمی، توانست او را شکست دهد و تپورستان را به قلمرو خود بیافزاید. از این زمان پسران « بویه » ماهی گیرانی از شهر سیاهکل که بعدها پایه گذاران دودمان « بویه زادگان » یا « آل بویه » شدند به خدمت مردآویج درآمدند و به یاری او در جنگ ها شتافتند.
در سال 320 خورشیدی متصرفات مردآویج از یک سو با سرزمین های سامانیان و از سویی دیگر با سرزمین های تحت سلطه خلیفه عباسی همجوار بود. سران دیلمی به علت دستمزد فراوانی که مردآویج به سپاهیان خود میبخشید ، از هر سوی گرد او جمع شدند و از این روی اعتبار و شوکت او روز به روز افزایش می یافت. در همین سال مردآویج بر همدان دست یافت سپس لشکرکشی خلیفه عباسی را درهم کوبید و دامنه قلمرو خود را تا عراق پیش برد. او کمی پس از آن در سال 321 خورشیدی به سوی سپاهان روانه شد و سپاهان را از دست دشمن آزاد کرد و این شهر را به پایتختی خود برگزید . مردآویج به هنگام ورود به سپاهان سپاهی را نیز به اهواز گسیل کرد و آن جا را هم آزاد کرد.
مردآویج این سردار شجاع و میهن پرست ایرانی بر آن بود که دوباره شکوه و بزرگی و آزادگی و آیین های ایرانی را زنده نماید. او از خلیفه عباسی و عمال عربش سخت متنفر بود و پیوسته بر آن بود تا خاندان خلفای عرب را براندازد و آزادی را به همه سرزمین های ایرانی هدیه کند.
مردآویج همچون برادرش وشمگیر با وجود فشارهایی که از هر سو وارد می شد به آیین ایرانی زرتشت پایبند مانده بود و برآن بود تا با شکست دادن خلفای عرب شکوه و عظمت ایران را دوباره زنده کند .او برآن بود تا با فتح میان رودان (بین النهرین) ، مداین را آباد و تاق خسرو ( تاق کسرا ) را بازسازی و نوسازی کند. او در اجرای این نیت به « عبداله وهبان » که حکومت اهواز را به او داده بود نوشت :
« ایوان مداین و تاق خسرو را بازسازی کن و به همان صورتی که در زمان انوشه روان خسرو یکم بود ، درآور »
مردآویج در این باره پیوسته به حاکم اهواز پیام می فرستاد تا هرچه زود تر بازسازی تاق خسرو را به سرانجام برساند تا پس از فتح بغداد و براندازی خلیفه ، در آن کاخ همچون شاهان ساسانی بر تخت نشیند.
مردآویج در راستای زنده کردن آیین پادشاهان ایرانی پیش از خود ، تاجی بسیار با شکوه و گوهر آگين به مانند تاج انوشه روان خسرو یکم ساخته بود و هنگامی که بر تخت زرین می نشست آن را بر سر می نهاد. مردآویج دستور ساخت آتشکده ای بزرگ را صادر کرد که در زمان حیاتش ساخته شد . اما گویا این بنای سترگ چون در زمینی با خاک نا مناسب پی ریزی شد ، اکنون اثری از آن باقی نیست . به گواهی تاریخ نگاران ، مردآویج به فرهنگ ، آداب ، آیین ها و جشن های ایرانی توجه ویژه ای داشت و در برگزاری جشن های ملی به ویژه نوروز ، سده و مهرگان عزم و اراده ای والا از خود نشان داد.
به فرمان مردآویج به عنوان چهره درخشان تاریخ نهضت های ملی بیداری ایرانیان که اندیشه ای جز دستیابی به استقلال ملی و انقراض خلافت عباسی نداشت ، با شکوه ترین جشن سده ثبت شده در تاریخ ایران در کرانه های زیبای زنده رود در سپاهان برگزار شد.
مردآویج در بهمن ماه سال 324 خورشیدی در سپاهان ، دستور داد تا با هدف زنده کردن آیین های کهن ایرانی ، جشن سده در دو سوی زاینده رود، آن چنان که شایسته نام کشور کهنی همچون ایران است، برگزار شود. برای برگزاری جشن، بزرگان، بازرگانان، امیرزادگان، کشاورزان و مردمی که توانایی داشتند در فراهم آوردن هیمه و خار و مواد سوختنی و نفت اندازی و آتش افروزی و آتش بازی و تهیه خوراک های گوناگون و می ناب ایرانی مشارکت داشتند و به فراخور چندین بار هیزم گرد آورند.
از دامنه کوه بزرگی که مشرف بر دشت سپاهان است تا فراز آن را از هیمه و خار پوشاندند چنان که چون بر آن هیمه آتش افکنند همه کوه به یک باره غرق در نور و شادی شود. در گرداگرد شهر نیز تا آن جا که مقدور بود «گز» توده ساختند و تنه های بزرگ نخل های خشکیده را از میان تهی ساخته و میان آن را از نفت و قیر پر کرده و با میله های آهنی به هم پیوند کردند. بر فراز این تنه های نخل ، شمع هایی چون ستون قراردادند که فتیله هایی به ضخامت شمع های بزرگ داشت . در سراسر دشت زاینده رود و اطراف سپاهان، بلندی، تپه، کوه و تل خاکی باقی نبود که از پشته های خار و هیمه گز و تنه نخل های پرشده از نفت و قیر، پوشانده نباشد. بادبادک هایی به شکل پرنده های مختلف ساختند و هوا کردند که به دنبال خود فانوس یا شمع های فروزان را به بالا می بردند و در آسمان می درخشیدند .
جا به جا در فواصل معین، نشست گاه و ایستگاه های شادی برپا کرده بودند تا مردمان و بزرگان بنشینند و به شادی بپردازند. نشست گاه مردآویج جای وسیع و مسطحی بود که به خانه اش راه داشت و با شمع های بزرگ آمیخته به مواد خوش بو کننده تزیین شده بود. خوراک های فراوان ایرانی و می ناب شیراز بر سر سفره سده مردآویج نهاده شده بود و البته مشابه این نوع خوان ها در سراسر منطقه برای همگان برپا بود.
چون خورشید در حال فرونشستن بود، نوای شاد موسیقی اصیل ایرانی همراه با آوازهای دلکش و رقص های زیبای گروهی رقصنده های خوش اندام و خوش سیما و خوش پوش مرد و زن و نوشانوش همه مردم، دشت زاینده رود و اطراف سپاهان را فرا گرفته بود . برای بچه ها به عنوان شادباش، بازیچه هایی ازجمله برق و شمشیرهای چوبی و صورتک های خنده دار و شادی آفرین به صورت هدیه فراهم شده و به فراوانی عرضه می شد.
در هنگام آغاز جشن در یک لحظه معین به صورت هم زمان همه خرمن ها و پشته ها در میان نغمه های شاد و هلهله مردم به یکباره برافروخته شد و فروزه های آتش تا چندین فرسنگ دورتر دیده می شد . تیراندازان چیره دست نیز تیرهای فروزان را در آسمان تیره شب رها می ساختند و آسمان را روشن می ساخنتد.
شاعران در ضمن مراسم جشن، سرودهایی را که در اهمیت جشن سده و شادباش به شاه و مردم ساخته بودند، میخواندند و جایزه دریافت میکردند. در این شب همه مردم وظیفه خود میدانستند که در این جشن ملی شرکت کنند و با هدیه نذر و نیاز در برگزاری جشن همراهی کنند .
در هنگام برگزاری جشن سده، احساسات و عواطف میهنی به اوج خود رسید و دستگاه خلافت را به بیم و ترس و چاره اندیشی واداشت. در حقیقت شکوه و عظمت جشن سده ای که مردآویج برپا کرد چنان چشمان دشمنان ایران را خیره کرد که سرانجام نتوانستند تاب بیاورند و برآن شدند تا توطئه قتل او را عملی سازند.
اگرچه کارگزاران همه تلاش خود را برای هرچه با شکوه برگزار کردن این جشن به کار بردند و به گواهی تاریخ نگاران تا حد بسیاری هم در این کار موفق شدند. مردآویج با سرداران خود تدارک جنگ به شیراز را میدیدند که ناگهان صدای خنده او را به خشم در آورد که بعد از جستجو فهمیدند چند تن از سربازان ترک او مشغول شوخی با هم در آن زمان حساس بودن . از این روی غلامان ترک خود را مستحق مجازاتی سخت دانست، اما به سفارش وزیرش از این کار درگذشت. اما چنان که گفتیم خلیفه عباسی که از شنیدن گزارش های مربوط به برگزاری جشن با شکوه سده در ایران، لرزه بر اندامش افتاده بود، به سرعت دست به کار شد و سی تن از ستیزه جویان غیر ایرانی خود را با دادن زر، خرید، و از آنان خواست تا خون مردآویج را بریزند. مردآویج هیچ گاه شمشیر خویش را از خود دور نمی کرد، حتا هنگامی که به گرمابه می رفت، پیشاپیش شمشیر خود را درمیان لوازم گرمابه اش بازبینی میکرد. پس از برگزاری جشن سده، مردآویج طبق عادت قبل از هر جنگی خود را پاکیزه میکرد به گرمابه رفت ولی ناگهان هیاهویی را شنید و شتابان به سوی جایگاه تن پوش های خود شتافت و به جستجوی شمشیر برآمد. اما هنگامی که شمشیر خود را از نیام برکشید، دریافت که غلامان ترک که از مجازات سخت، بیمناک بودند، تیغه شمشیر را با یک تیغه چوبی عوض کرده اند. در این هنگام مهاجمان در حالی که چند تن از غلامان ترک آن ها را همراهی می کردند به گرمابه هجوم بردند. در این هنگام مردآویج بی جنگ افزار، تاس مسی گرمابه را سپر خود کرد و دلاورانه با چند تن از آنان در آویخت و به خاکشان افکند . ولی سرانجام در نبردی نا برابر از پای درآمد و جان خود را در راه پایداری آیین های نیاکان و استقلال ایران پیشکش نمود و بوسیله سرباز ترک خود بنام بکتوزن به قتل رسید که بعضی از تاریخ نویسان بکتوزن را دست نشانده خلیفه و بعضی ها هم او را عامل احمد بویه نام برده اند. دو تن از خیانت کاران دستگیر شدند و دیگران به بغداد گریختند و دستمزد خود را از خلیفه عباسی گرفتند. به این ترتیب در توطئه ای که در بغداد و مرکز استعمار و استثمار آن دوره و به دست خلیفه خون ریز طراحی شد. این سردار نام آور ایران پس از هفت سال حکومت در روز 13 بهمن ماه 324 خورشیدی در راه کسب استقلال ایران به شهادت رسید . جسد مردآویج را یارانش به شهر ری بردند و طبق آداب و رسوم آن زمان و باور وی به ابدیت سپردند .
در آن زمان ایرانیان میهن پرست و به ویژه دیلمی های دلیر و وفادار که با اندیشه ها و برنامه های مردآویج همراه بودند و او را در همه حال یاری می نمودند ، از چهار فرسنگی ری با پای برهنه در اطراف تابوت او حرکت میکردند و طی مراسمی با شکوه او را به ابدیت سپردند و پس از او نيز ضمن وفاداری به آرمان های مردآویج، فرمان بردار و یار وفاداری برای برادرش وشمگیر بودند که بعد از او به حکومت رسید .
مردآویج یک اصلاح گرای فرهنگی بود که جان خود را نیز در راه اصلاحات بنیادین فرهنگی در ایران از دست داد و چه بسا اگر او زود هنگام دیده فرو نمی بست می توانست در طول زندگی اش بسیاری از آرمان هایش را برای برگرداندن، شکوه و عظمت دیرین به سرزمین کهن سال ایران عملی سازد .